السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )

178

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )

ترجمه سوم ، قضايايى كه مشتمل بر حمل اولى هستند ، مانند « انسان ، انسان است » رابطه‌اى در آنها وجود ندارد ، مگر به اعتبار ذهنى . و نيز در هليات بسيطه ، مانند « انسان موجود است » ؛ زيرا معنا ندارد كه رابط ، بين شىء و نفس آن برقرار شود . شرح از آن جا كه در حملِ ذاتىِ اولى ، حمل مفهوم بر مفهوم و ذات بر خودش هست ، مباينتى بين موضوع و محمول حكم فرما نيست تا نياز به وجود رابط ، جهت ربط بين آن دو باشد . مثلًا در جملهء « انسان ، انسان است » به جهت آن كه محمول ، عين موضوع هست مباينّت و دوگانگى حقيقى بين آنها نيست . سپس مؤلف حكيم مىفرمايد : « الّا بحسب الاعتبار الذّهنى » يعنى گرچه در حمل اولى ، حمل مفهوم بر مفهوم هست ، لكن در جاى خودش گفته شده كه در حمل اولى نيز بايد بين موضوع و محمول تغاير ذهنى ولو به اجمال و تفصيل حاكم باشد تا مُصحِّح و مجوِّز حمل باشد . زيرا در هر حملى يك جهت اتحاد و يك جهت اختلاف لازم است . وقتى مىگوييم « انسان ، حيوان ناطق است » انسان ، مجمل و حيوان ناطق ، تفصيل آن است . البته توجيه ديگرى نيز براى حمل انسان بر انسان وجود دارد كه بين موضوع و محمول مغايرتى ترسيم مىنمايد تا مُصحِّح و مُجوِّز حمل محمول بر موضوع گردد . « 1 » حال كه در حمل اولى ، تغاير را به حسب اعتبار ذهنى فرض كرديم به وجود رابط نياز مىافتد تا آن دو را به هم پيوند دهد . لكن آن رابط بر حسب اعتبار ذهنى است زيرا

--> ( 1 ) . ر . ك : نهاية الحكمه ، مرحلهء هفتم ، فصل سوم ، كه عبارت چنين است « وكالاختلاف بفرض الشّىء مسلوباً عن نفسه ، فيغاير نفسه . ثم يحمل على نفسه لدفع توهم المغايرة ، فيقال مثلًا الانسان انسان » ، يعنى مثلًا فرض شود كه يك چيز از خودش مسلوب است سپس براى دفع مغايرت ميان او و ذاتش حكم به اتحاد مىشود ، مثلًا گفته مىشود انسان انسان است